تبليغاتX
پارسیان - سلام دوستان
به نام خدایی که جهان زاده عشق اوست
ای روزگار من از تو گله دارم

از روزهایت که مثل باد دارند می گذرند و برایشان مهم نیست که ما آدم ها هم می توانیم به سرعت باد بدویم یا باید بازنده بازی باشیم

از آدمهایت که گاهی وقت ها فراموش می کنند که انسان هستند

از نگاهای سرد این مردم که انگار دیگر هیچ محبتی در آنها موج نمی زند

اما از تو گله ندارم چون تو هم خوبی هم مهربانی و هم دستگیر؛ یادت هست که ناتوان شدم دستم را گرفتی ؛ سختی می کشیدیم راه را برایم آسان مي کردي ؛از تو گله ندارم ، تو آخر جاي گله برايم نگذاشتي آنقدر خوبي که دنيا با اين همه بديهايش به برکت وجود تو خوب مي شود اي خداي خوبم . . .

اما خلاصه ديگر  اي خدا

نمی نویسم , چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی!
حرف نمی زنم , چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی!
نگاهت نمی کنم , چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی!
صدایت نمی زنم , زیرا اشک های من برای تو بی فایده است!
فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من
دیوانه ام . . .

 

                                

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:21  توسط  سید علیرضا موسوی   |