خدا حافظ آقای خاطره
حالا دیگر خوب خوب می دانیم که رفتن در این یکی دوساله چقدر راحت شده. حالا دیگر فرقی نمی کند که چگونه رفته باشی .یکی از سرطان می میرد و یکی دیگر از تنهایی. فقط می دانیم که این بار نوبت تو بود . محم نیست که سه شنبه یا جمعه بود روز رفتنت. مهم این بود که حالا خسرو شکیبایی هم رفت. ستاره بودی هر جا می رفتی حرفت بود یادت هست همان روز های را می گوییم که هامون را بازی کرده بودی. خلاصه شدی بودی به ستاره دوران نوجوانی ما. خدابیامورزتت ۶۴ سال که بیشتر نداشتی. راستی این را هم به یاد دارم که چقدر زیبا در خانه سبزت می گفتی زعفرانی باش که حالا معنایی آن جمله زیبایت را می فهمیم. فردا می اییم و بدرقه ات می کنیم تا در کنار دوستانت سبز سبز باشی..
خداحافظ آقای خاطره
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:54 توسط سید علیرضا موسوی
|
می دونین چیه داشتم با خودم فکر می کنم که می شه یه روز یه دانشمندی بیاد و یه اختراع جدید بکنه و اختراعش هم این باشه که زمان رو به عقب برگردونه . ولی انگار هر اختراعی در جهان صورت بگیره این یکی محاله شاید برای شما هم این موضوع پیش اومده باشه که دلتون بخواد زمان به عقب برگرده وکارهای رو که دلتون می خواهد انجام بدین گاهی وقتها هم دلم میخواست دست می انداختم و عقربه های ثانیه شمار ساعت رو نگه می داشتم تا به همه کارهای نکرده ام می رسیدیم و انجامشون میدادم فقط حیف از این که اینها برای ما زمینی ها یه رویا بیشتر نیستن.


راستی از همه شما بزرگوارانی که لطف فرمودین و پیام گذاشتین ممنونم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 15:57 توسط سید علیرضا موسوی
|
ببین بهانه روز مادر بهانه خیلی چیزها ست . بهانه دوست داشتن و بهانه های از نوع مادر و فرزندی ولی آخه مگه می شه خدا این نعمت به این بزرگی رو برای یک بار به هر آدمی بده و ما قدرش رو ندونیم .بهانه تبریک روز مادر ما امروز خارج از کلیشه های همیشگیه . دیروز که روز مادر بود یکی به من زنگ زد و گفت که یه (انسان کوچک حباب صفت ) مادر بزرگوارش رو کنار خیابان آورده و گذاشته و رفته ! البته این بنده خدا مشکل فراموشی داشته ولی خوب اون هم یه مادره .نمیدونم چی میشه که ادم این طور تصمیم می گیره ولی تورو خدا بیاین قدر این بهترین آفریده های خدارو بدونیم . راستی روز مادر و زن بر همه خانم های کشورمون مبارک .
خدا بيامورز پروين اعتصامي انگار اين روزها را ديده بود که گفت:
عاشق بيخرد ، ناهنجار نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
حرمت مادري از ياد ببرد مست از آن باده و ديوانه ز بنگ
رفت و مادر را بيا فكند به خاك سينه بدريد و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود د ل مادر بكفش چون نا رنگ
از قضا خورد ، دم در به زمين و اندكي رنجه شد او را آرنگ
از زمين باز چو برخاست نمود پي برداشتن دل آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خون آيد آهسته برون اين آهنگ
آه دست پسرم يافت خراش واي پاي پسرم خورد به سنگ
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:39 توسط سید علیرضا موسوی
|