تبليغاتX
پارسیان
به نام خدایی که جهان زاده عشق اوست
تا حالا شده با کسی تله پاتی کنین ؟؟

میدونین چیه شده از کسی خبری نداشته باشین بعد به یک باره به اون شخص فکر کنید و ببینید تلفنتون زنگ میزنه و اون شخص پشت خط تلفن قرار گرفته ؟

در اصطلاح به این کار میگن تله پاتی راستی نمید ونم جدیدن برای من چقدر این موضوع پیش مياد خيلي جالبه نظر شما در اين باره چيه ؟

                                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:25  توسط  سید علیرضا موسوی   | 

مهدی جان! بگذار نباشد بر من صبحی که بدون تو آغاز شود. در آن پگاهی که نسیم عشق شروع به وزیدن می‌کند، در آن سکوت صبحگاهی، فقط تویی که می‌توانی روح سوهان خورده‌ی مرا از زخم زمانه التیام بخشی.
مولای من! می‌گویند انتظار مثل درد دندان است ولی نه، اگر این‌طور بود، آن را به راحتی به دور می‌انداختم. والله که از انتظار بند بند وجودم در آتش فراقت می‌سوزد.  
یا صاحب‌الزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟
مولای من! ارمغان غیبت تو، دل شکسته‌ای ست که در قفس سینه‌ام بر بستر انتظار آرمیده است.
یا صاحب‌الزمان! سایه‌ی سبزت بر سرم کم مباد. ای کاش دعایم مستجاب می‌شد که خداوند گناهانم را به محضرت نرساند تا دل پر دردت از دست نوکر بی مقدارت نرنجد، زیرا دل قشنگت دیگر جای گنجاندن کجروی‌های مرا ندارد. کاش بر دعای فرجم در حق تو ای گل زهرا سلام‌الله‌علیها، مرغ آمین، آمین می‌گفت و تو را از زندان غیبت نجات می‌داد.
آیا مرا به مروارید بخشش مزیّن خواهی کرد؟ آیا می‌شود که دوباره مثل روزهای اوّل آشنایی‌ام با تو، به خوابم بیایی و بر روی سیاهم لبخند بزنی؟ هنوز چهره‌ی مهربانت را که در خواب دیده بودم، از خاطرم نرفته چون می‌دانم که از دل نرود هر آن که از دیده برفت.
گل زیبای خاطرات شیرینم، مهدی جان! اگر پس از مرگم گورم را بشکافی و قلبم وجود داشته باشد، خواهی دید که روی آن نوشته شده: نفرین بر انتظار که قاتلم بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 16:45  توسط  سید علیرضا موسوی   | 

 

حقیقت زنده می ماند و « اشکال حقیقت یا باطل» میمیرند و اگر «اشکال» را هم بخواهیم ناشیانه حفظ کنیم غافله شتابان زمان آن را زیر میگیرد و با محتوای آنکه خود حقیقت است پایمال می سازد

.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:26  توسط  سید علیرضا موسوی   | 

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد.
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خود را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد و بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را…
                                                  
                                                                                          .::دکتر علی شریعتی ::.
        عید غدیر برشما مبارک
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 16:46  توسط  سید علیرضا موسوی   |